یاغیان شکست خورده اما مردمی پیروز +1
ادامه داستان ارسالی دوست خوبمون جناب راوی
مردم بعد از آنکه ماجرا را فهمیدند که اینها یاغیان از خدا بی خبر هستند که
به خاطرآشوب وبلوای مملکت، اقدام به غارتگری میکنند به غیرتشان برخورد
آماده دفاع ومبارزه با آنها شدند چند نفری تفنگ برداشتند وعده ای داس وتبر
وبعضی با چوبدستی وتعدادی دیگر با سینه ای پرازخشم خانه آن مرد اسیر را
محاصره کردند آنانکه که تفنگ داشتند فریاد زدند اگر اسیر را آزاد نکنید شما
را می کشیم ودیگران فریاد زدند راه فرار مسدود است خوب است اورا آزاد
کنید وگر نه شما را خواهیم کشت
اما یاغیان که اسلحه شا ن تفنگ برنو بود
وبرسینه خود خشاب فشنگ بسته بودند درجواب تفنگ داران گفتند سلاح شما در
مقابل سلاح ما مثل چوب دستی است اگر کاری کنید شما وهم اسیر را خواهیم کشت
خواستند وارد خانه شوند که یکی از اهل محل که بهره ای از علم وتجربه داشت
ونیز مرد حلیم وخردمندواز جذبه معنوی برخوردار بود با صدای بلند آنها را از
این کار بازداشت ومردم را به صبر وبردباری توصیه کرد و گفت کار را باید با
تدبیر چاره کرد مردم که اورا امین میدانستند پیشنهاد او را پذیرفتند وازاو
خواستند چاره ای بیاندیشد قبل از آنکه چاره اندیشی کند ابتدا به مردم گفت
همه ما از وضع پیش آمده نگران هستیم خانواده ایی از اهل محل ما گرفتار
یاغیان هستند هر اقدام نسنجیده شاید موجب شود خسارت غیر قابل جبرانی پیش
بیاورد ما قدرت مقابله با این عده را نداریم اگر چه عده ای باتفنگ آماده
دفاع شده اند ولی تفنگ یاغیا ن پیشرفته و تفنگ ما فقط سرپر است مگرنمی
بینید که ما را تهدید کردند به اینکه اگر قصد حمله یا توطئه برعلیه ما داشته باشید
هم گرو گانها وهم شمارا خواهیم کشت باید فکری کرد وچاره ای اندیشید بنابر
این من حاضرم با یاغیان گفتگو کنم ببینم خواسته وحرفشان چیست؟خویشتن
دارباشید و خشم وغضب خویش را کنترل کنید این را گفت بدون آنکه منتظر جواب
باشد به سوی خانه ای که یاغیان آن را اشغال کرده بودند حرکت کرد درزد یکی
از یاغیان قبل از آنکه در را باز کند گفت کیستی وچه میخواهی؟ مرد عالم گفت
برای مذاکره با شما آمده ام یاغیان گفتند ما ازکجا بدانیم توبی سلاح آمده
ای؟ یامنظور دیگری که می گویی نداری؟باید دست رابر سرگذاری وارد خانه شوی
مرد عالم پذیرفت وبه همان حالی که یاغیان خواسته بودند وارد خانه شد و با
احتیاط لازم این مرد را به اتاقی که یاغیان وگروگان گیران درآن بودند بردند
بعد از آنکه این مرد با تجربه فهمید دزدان فقط دنبال گرفتن سکه های ذخیره
شده هستند به یاغیان گفت خوب باید خواسته شما را تامین کرد ولی دراین خانه
زن وبچه هستند انصاف نیست اینها هم اسیر باشند مگر نمی بینید چگونه می
لرزند پیشنهاد میکنم به اتفاق مرد خانه که گروگان شما است به خانه من برویم
تا درباره پیشنهاد شما تاملی کنیم ....
ادامه در پست بعدی ............
لینک مرتبط : برای خواندن قسمت اول این داستان کلیک کنید