السلام علیک یا اميرالمومنين ( ع )
السلام علیک یا اميرالمومنين ( ع )
خواب دیدم شب مرگ من است فصل پائيز و گل برگ من است
غسل دادند و كفن پوشاندنم در ميان قبر خود خواباندنم
تا ميان گور رفتم دل گرفت قبركن سنگ لحد را گل گرفت
بالش زيرسرم از سنگ بود غرق وحشت سوت و كور و تنگ بود
خسته بودم هيچكس يارم نشد زان ميان يك تن خريدارم نشد
هركه آمد پيش حرفي راند و رفت سوره حمدي برايم خواند و رفت
زيرتله خاك ناپايدار شدم همرهان رفتن و من تنها شدم
نه رفيقي نه شفيقي نه كسي ترس بود و وحشت و دلواپسي
بعد از چندي باز شد چشم ترم دو ملك بودند بالاي سرم
آن يكي با قهر سركش آمده ديگري با گرز آتش آمده
آن يكي مي گفت از ربت بگو ديگري مي گفت اعمال تو كوش
در ميان عمر خود كن جستجو كارهاي نيك و زشت خود بگو
ديگر اينجا عذر خواهي دير بود دست و پايم بسته در زنجير بود
با خودم گفتم عذابم مي كنند و از شرار قهر آبم مي كنند
زير لب گفتم به آواي حزين پس كجائي يا اميرالمونين ( ع )
ناگهان نوري به قبرم چيره شد ديده هاي تيرة من خيره شد
از كنار قبر من در باز شد مقبرم گلخانه اي ممتاز شد
آمد آقائي كه يك سر نور بود قبر من از نور كوه طور بود
از كلامش درد من درمان گرفت از نگاهش مرده من جان گرفت
در كنارم ايستاد و خنده كرد خنده اي كرد و مرا شرمنده كرد
گفت با اذن حق امدادش كنيد با تولاي من آزادش كنيد
گرچه دور از انتظار من بوده است ليك عمري ريزه خوارم بوده است
سال ها در هيئت من گريه كرد بارها بر غربت من گريه كرد
در عزاي همسرم فرياد زد لطمه ها برخود از آن بيداد زد
اينك اين بند كفن را باز كنيد تا مدال عشق او پيدا كنيد
يك كبودي هست روي سينه اش حاكي از درد و غم ديربنه اش
از اعوان كودكي با شور و شين سينه زن فرياد مي زد يا حسين ( ع )




