حرص و طمع



ببخشید از ....... ولی داستان آموزنده ایست !


گویند روزی پادشاهی این سوال برایش پیش می آید و میخواهد بداند که نجس ترین چیزها در دنیای خاکی چیست. برای همین کار وزیرش را مامور میکند که برود و این نجس ترین نجس ترینها را پیدا کند و در صورتی که آنرا پیدا کند و یا هر کسی که بداند تمام تخت و تاجش را به او بدهد وزیر هم عازم سفر میشود و پس از یکسال جستجو و پرس و جو از افراد مختلف به این نتیجه رسید که با توجه به حرفها و صحبتهای مردم باید پاسخ همین مدفوع آدمیزاد اشرف باشد و عازم دیار خود میشود در نزدیکی های شهر چوپانی را میبیند و به خود میگوید بگذار از او هم سوال کنم شاید جواب تازه ای داشت بعد از صحبت با چوپان او به وزیر میگوید من جواب را میدانم اما یک شرط دارد و وزیر نشنیده شرط را میپذیرد چوپان هم میگوید تو باید مدفوع خودت را بخوری وزیر آنچنان عصبانی میشود که میخواهد چوپان را بکشد ولی چوپان به او میگوید تو میتوانی من را بکشی اما مطمئن باش پاسخی که پیدا کرده ای غلط است تو اینکار را بکن اگر جواب قانع کننده ای نشنیدی من رابکش

خلاصه وزیر به خاطر رسیدن به تاج و تخت هم که شده قبول میکند و آن کار را (اسمشو نبر را) انجام میدهد سپس چوپان به او میگوید کثیف ترین و نجس ترین چیزها طمع است که تو به خاطرش حاضر شدی آنچه را فکر میکردی نجس ترین است بخوری؟؟؟!!!!!!


پیامک نوروز 92



دنیا را برایتان شاد شاد و شادی را برایتان دنیا دنیا آرزو مندم
هر روزتان نوروز . . . سال 92 مبارک


******
در این نوروز باستانی خیال امدنت را به اغوش خسته می کشم
نوروز 92 مبارک


******
با ارزوی ۱۲ ماه شادی ۵۲ هفته خنده ۳۶۵ روز سلامتی ۸۷۶۰ساعت عشق ۵۲۵۶۰۰دقیقه برکت ۳۱۵۳۰۰ثانیه دوستی سال نو پیشاپیش مبارک


******

در بهاری که پر از معجزه و احساس است
هفت سینم ، سین سیمای تو را کم دارد

سال نو مبارک


******

هرروزتان نوروز، نوروزتان پیروز، پسوردتان مرموز، آپدیتتان هرروز، ماشینتان لکسوز، لکسوزتان کم سوز، ناهارتان قارپوز، سیگارتان بر پوز، غمهایتان ریفیوز


توصیف ناپذیر ( دکتر شریعتی )



حالا بر خواسته ام!
چه ها می بینم؟
چه دنیایی است!چه زمینی چه آسمانی....!
دیگر زمینی نیست و همه آسمان است !
هستی سردری است آبی رنگ ! ملکوت فرود آمده است ! ماورا پرده بر انداخته است! آسمان بهشت بر چشمهای مجذوب من به لبخند بوسه می زند. آسمان
های عرش خدا در قطره گرم اشک من غوطه می خورد ....
چه آسمانهایی !
به پهنای عدم ! به جلال خدا! به گرمای عشق! به روشنایی امید ! به بلندی شرف! به زلالی خلوص! به آشنایی انس به پاکی شکوه زیبا و مهربان دوست داشتن...!
چه می گویم؟
کلمات تنبل و عاجز و آلوده را کجا می برم؟ خاموش شوید ای کلمات ! از چه سخن می گو یید؟
و من اکنون در آستانه دنیایی ایستاده ام که در برابرم آنچه از آن دنیای خورشید و خاک و زندگی به چشمم می آید سکوت است و بس.... 



یاغیان شکست خورده اما مردمی پیروز +2



قسمت پایانی داستان ارسالی جناب راوی

یاغیان اگر چه قلبا موافق نظر آن عالم نبودند اما جذبه معنوی آنمرد علم سبب شد پیشنهاد او را بپذیرند به شرط آنکه ضمانتی باشد تا مورد تعرض قرار نگیریند مرد عالم این ضمانت را داد تا یاغیان در بین راه مورد تعرض مردم خشمگین قرار نگیرند با تدبیر این مرد اگر چه توانستند زنان وبچه ها را از دست یاغیان نجات بدهند اما هنوزمردی ازاهل محل اسیر دست یاغیان است که باید برای آزادی او از چنگال یاغیان فکری کرد .
فرصتی که با درایت مرد عالم روحانی برای مردم ایجاد شد به شور ومشورت نشستند تا چاره ای کنند وتصمیمی بگیرند پس از مشورت به این نتیجه رسیدند قبل از هر اقدامی به یاغیان بگویند برای تامین خواسته شما ازهیچ تلاشی دریغ نخواهیم کرد واز آنها برای تامین سکه های مورد نظرفرصت بگیرند آنگاه ازروستای دیگر کمک بگیرند تا یاغیان را شکست بدهند ابتدا قاصدی به سوی آلاشت فرستادندکه به مردم کارمزد کمک کنند ولی آنها دریغ کردند وگفتند ما نمیتوانیم با یاغیان مقابله کنیم .

سپس دونفر از افراد چابک و تند روی روستا را با نامه کد خدای محل به سوی مردی که دارای نگهبان وسربازانی بود فرستادند وازاوکمک خواستند این مرد که خود دنبال یاغیان از خدا بی خبر بود بدون آنکه فرصت را ازدست بدهد به همراه سربازانش به سوی روستای کارمزد حرکت کرد .
یاغیان که در روستا خود را بیش از اندازه سرگردان دیدند به مردم محل شک کردند نکند مکر وحیله ای در کار باشد برای خواسته خود وقت معین کردند کفتند اگر ما در این وقت به خواسته خویش نرسیم هم اسیر را میکشیم وهم در این روستا جوی خون راه می اندازیم مرد عالم به آنان گفت کمکی در راه است می بینید که عده ای از محل برای خواسته شما تلاش می کنند بنابر این صبرکنید تا به مرادتان برسید یاغیان می دیدند عد ه ای برای فراهم کردن خواسته اشان تلاش میکنند چاره ای جز صبر نداشتند .
مردم منتظرنیروی کمکی بودند تا برسد واین خبر یعنی رسیدن نیروی کمکی در روستا پیچیده بود ولی یاغیان خبر نداشتند همسر آن مرد روحانی به خاطر اینکه جنگی در خانه اش اتفاق نیافتد از شوهرش می خواهد یاغیان را از اینجا دور کند مرد هرچه خواست به او بفهماند این یک نقشه برای دستگیری یاغیان است وهیچ خطری اهل خانه را تهدید نمی کند فایده ای نداشت با همهمه و سر وصدا یی که به راه انداخت یاغیان متوجه شدند که نیروهای کمکی در راه است انها وقتی فهمیدند در دام مکر وحیله مردم قرار گرفته اند بدون آنکه وقت را از دست بدهند به سوی جنگل گریختند مردم آنان را تعقیب می کردند تا اینکه نیروی کمکی رسید از این پس به همراه نیروی کمکی به تعقیب آنان ادامه دادند تعقیب وگریز همچنان ادامه داشت تا اینکه یاغیان درهوای نامساعد مه آلود وارد جنگل شدند برای آنکه اتفاقی نیافتد مردم دست ازتعقیب کشیدند فاتح وپیروز به روستا باز گشتند .
باهمدلی وهم اندیشی ودرایت آن مرد روحانی هم اسیر نجات یافت وهم آرامش به روستا برگشت یاغیان برای همیشه از روستای کارمزد گریختند بدون آنکه به چیزی برسند.



لینک مرتبط : برای خواندن قسمت دوم این داستان کلیک کنید



تواضع و فروتنی



در این پست مطلب ارسالی دوست خوبمون جناب کارمز رو آماده کردم ، یکی از موارد مهم رفتاری همه ماست و خیلی کاربردی . بحث تواضع و فروتنی که همیشه مورد تاکید ائمه بوده و احادیث زیادی هم در این باب موجود است.

مطلب ارسالی جناب کارمز

امام حسن عسكري - عليه السلام - فرمود: يكي از نشانه هاي تواضع و فروتني آن است كه به هركس برخورد نمائي سلام كني و در هنگام ورود به مجلس هر كجا، جا بود بنشيني ـ نه آن كه به زور و زحمت براي ديگران جائي را براي خود باز كني ـ..
و فرمودند:
كسي كه متكبّر نباشد و موقع ورود به مجلس هر كجا جائي بود بنشيند تا زماني كه حركت نكرده باشد خدا و ملائكه هايش بر او درود و رحمت مي فرستند; از علائم و نشانه هاي تواضع و فروتني آن است كه به هر شخصي برخورد نمودي سلام كني.
راهی برای پی بردن به تکبر در خودمان:
برخی صفت تکبر را دارند ولی نمی دانند که متکبر هستند .
امام حسن عسگری دو حالت را برای خویش سنجی تکبر بیان فرموده اند:
1- این گونه بگوییم فرض کنید که شما به اداره آمدید و زیر دستتان به شما سلام نکرد و یا در محیط خانه و خویشاوندان کسی که اخلاقا باید به شما سلام کند کوتاهی کرد و سلام نکرد به دلتان مراجعه کنید آیا واقعا ناراحت شده اید؟
اگر بله که شما علامت متواضعان را ندارید ومتاسفانه رگه هایی از تکبر در وجود نازتان تشریف دارد .
و اگر نه که احسنت بر شما .
2- فرض بفرمایید وارد جلسه ای شدید و مجبور شوید در جایی بنشینید که افراد پاییتر از شما ( از لحاظ رتبه اداری) نشسته اند ، آیا دوست دارید جلسه زودتر تمام شود؟ نارحتید؟ اگر در هم رده ایهای شما جایی خالی شود بالفور به آنجا می روید ؟ اگر بله که .....
3- و اگر نه باز هم آفرین بر شما.



لینک مرتبط : برای خواندن قسمت اول این داستان کلیک کنید


یاغیان شکست خورده اما مردمی پیروز +1



ادامه داستان ارسالی دوست خوبمون جناب راوی


مردم بعد از آنکه ماجرا را فهمیدند که اینها یاغیان از خدا بی خبر هستند که به خاطرآشوب وبلوای مملکت، اقدام به غارتگری میکنند به غیرتشان برخورد آماده دفاع ومبارزه با آنها شدند چند نفری تفنگ برداشتند وعده ای داس وتبر وبعضی با چوبدستی وتعدادی دیگر با سینه ای پرازخشم خانه آن مرد اسیر را محاصره کردند آنانکه که تفنگ داشتند فریاد زدند اگر اسیر را آزاد نکنید شما را می کشیم ودیگران فریاد زدند راه فرار مسدود است خوب است اورا آزاد کنید وگر نه شما را خواهیم کشت
اما یاغیان که اسلحه شا ن تفنگ برنو بود وبرسینه خود خشاب فشنگ بسته بودند درجواب تفنگ داران گفتند سلاح شما در مقابل سلاح ما مثل چوب دستی است اگر کاری کنید شما وهم اسیر را خواهیم کشت
خواستند وارد خانه شوند که یکی از اهل محل که بهره ای از علم وتجربه داشت ونیز مرد حلیم وخردمندواز جذبه معنوی برخوردار بود با صدای بلند آنها را از این کار بازداشت ومردم را به صبر وبردباری توصیه کرد و گفت کار را باید با تدبیر چاره کرد مردم که اورا امین میدانستند پیشنهاد او را پذیرفتند وازاو خواستند چاره ای بیاندیشد قبل از آنکه چاره اندیشی کند ابتدا به مردم گفت همه ما از وضع پیش آمده نگران هستیم خانواده ایی از اهل محل ما گرفتار یاغیان هستند هر اقدام نسنجیده شاید موجب شود خسارت غیر قابل جبرانی پیش بیاورد ما قدرت مقابله با این عده را نداریم اگر چه عده ای باتفنگ آماده دفاع شده اند ولی تفنگ یاغیا ن پیشرفته و تفنگ ما فقط سرپر است مگرنمی بینید که ما را تهدید کردند به اینکه اگر قصد حمله یا توطئه برعلیه ما داشته باشید هم گرو گانها وهم شمارا خواهیم کشت باید فکری کرد وچاره ای اندیشید بنابر این من حاضرم با یاغیان گفتگو کنم ببینم خواسته وحرفشان چیست؟خویشتن دارباشید و خشم وغضب خویش را کنترل کنید این را گفت بدون آنکه منتظر جواب باشد به سوی خانه ای که یاغیان آن را اشغال کرده بودند حرکت کرد درزد یکی از یاغیان قبل از آنکه در را باز کند گفت کیستی وچه میخواهی؟ مرد عالم گفت برای مذاکره با شما آمده ام یاغیان گفتند ما ازکجا بدانیم توبی سلاح آمده ای؟ یامنظور دیگری که می گویی نداری؟باید دست رابر سرگذاری وارد خانه شوی مرد عالم پذیرفت وبه همان حالی که یاغیان خواسته بودند وارد خانه شد و با احتیاط لازم این مرد را به اتاقی که یاغیان وگروگان گیران درآن بودند بردند بعد از آنکه این مرد با تجربه فهمید دزدان فقط دنبال گرفتن سکه های ذخیره شده هستند به یاغیان گفت خوب باید خواسته شما را تامین کرد ولی دراین خانه زن وبچه هستند انصاف نیست اینها هم اسیر باشند مگر نمی بینید چگونه می لرزند پیشنهاد میکنم به اتفاق مرد خانه که گروگان شما است به خانه من برویم تا درباره پیشنهاد شما تاملی کنیم ....


ادامه در پست بعدی ............



لینک مرتبط : برای خواندن قسمت اول این داستان کلیک کنید


من اینجا مسافرم



جهانگردی به دهکده ای رفت تا زاهد معروفی را زیارت کند و دید که زاهد در اتاقی ساده زندگی می کند. اتاق پر از کتاب بود و غیر از آن فقط میز و نیمکتی دیده می شد.

جهانگرد پرسید: لوازم منزلتان کجاست؟...


زاهد گفت: مال تو کجاست؟

جهانگرد گفت:من اینجا مسافرم.

زاهد گفت: من هم.


ای کاش همیشه فکر می کردیم که مسافریم و باری سنگین بر دوش ، برای منزل اصلی خود داشتیم.



لینک مرتبط : برای خواندن حکایت های اخلاقی دیگر کلیک کنید


یاغیان شکست خورده اما مردمی پیروز

 

در این پست مطلب ارسالی یکی از بازدیدکنندگان وبلاگ را برای شما آماده کردم ، داستانش برام جالب بود ، فکر می کنم برای شما هم جالب باشه. در مورد صحت آن نیز من زیاد اطلاعات ندارم ، اما شنیده های زیادی از یاغی ها دارم که همین دلیل موجب باور بیشتر این داستان میشه. ( میتونید از بزرگترا سوال کنید )

یاغیان شکست خورده اما مردمی پیروز
درسالهایی که ایران با ورود شوروی نا آرام بود عده ایی یاغی به شهرها وروستاها رفته وآنجا راغارت می کردند یکی از روستاهایی که مورد حمله یاغیان قرارگرفت روستای کارمزد بود اما کارمزدیها با همکاری واتحاد وغیرت محلی واستفاده از تدبیر متجاوزان یاغی را ازمحل رانددند وپای آنها را برای همیشه ازسرزمین کارمزد قطع کردند روزیکه آفتاب ازآسمان کارمزد غروب کرد وماه در ظلمت شب،خودش رابه مردم محل نشان داد دو نفر بعد از آسیاب کردن گندم ازمسیر قبرستان به سمت منزل بر می گشتند عده ای را درقسمت شرقی قبرستانِ وسط محل دیدند این دو به گمان اینکه آنها مردگان زنده شده از قبر هستند درحالی که ترس تمام وجودشان را فراگرفته بود با سرعت ازآنجا گذشتند و نفس نفس زنان به منزل رسیدند پدر ومادر وقتی اضطراب وپریشانی آنها را دیدند پرسیدند چه شده؟چه دیده اید؟چرا نفس نفس میزنید؟آیا برای شما مزاحمتی ایجاد کردند؟یا حیوانی بر سر راهتان قرار گرفت؟نکند ازسیاهی وظلمت شب وحشت زده شده اید؟

فرزندان ازترس زیادهر چه سعی کردند حرفی بزنند نتوانستند! بعد از آنکه مادر آبی به آنها داد وپدر دستی به صورتشان کشید گفتند مرده ها زنده شدند ما دیدیم مرده ها زنده شده اند دورهم نشسته باهم حرف می زدند پدر که از تجربه دنیا اندوخته ای داشت ومادر که می دانست مردگان جز درپیشگاه خالق دانا وتوانا زنده نخواهند شد بی آنکه فرزندان را سرزنش کنند یا آنان را خیالاتی بدانند به آنها دلداری دادند به حدس قوی گفتند اینها همان یاغیان از خدا بی خبر هستند که ازآشفتگی مملکت بلای جان مردم شهر وروستا شده اند تا به غارت وچپاول بپردازند باید بدون آنکه وقتی از دست برود دیگران را از این موضوع با خبر سازیم هنوز چند قدمی ازحیاط خانه دور نشده بودند که صدای شیون وفریاد کمک از قسمت بالای محل به گوش رسید با خود گفتند ایکاش بچه ها از ترس صدایشان بند نمی آمد زودتر سخن می گفتند تا ما جلوی واقعه را قبل از وقوع می گرفتیم ولی دیگر کار از کار گذشته بود!
یاغیان با تهدید یکی از اهالی کارمزد سراغ شخصی را که از قبل نشان کرده بودند گرفتند او از ترس یاغیان جا وخانه آن شخص را به ِآنها نشان داد یاغیان با ورود به منزل از او خواستند باید تمام سکه هایی را که ذخیره کرده ای به ما بدهی در غیر این صورت هم تو وهم اهل خانه ات را خواهیم کشت باشنیدن این سخن (که شمارا خواهیم کشت) اهل خانه صدای شیونشان بلند شد بعد از آنکه مردم به ماجرای گروگان گیری یاغیان پی بردند دسته دسته به سوی آن خانه ایی که یاغیان ،اهل خانه را گروگان گرفته بودند حرکت کردند....

 

انشاءالله جناب راوی ادامه این داستان را برای ما ارسال خواهند کرد

عدالت امیرالمومنین علی علیه السلام در تقسیم بیت المال



يكى از خصوصيات حضرت على عليه السلام اين بود كه بيت المال را به طور مساوى ميان مردم تقسيم مى كرد و بين مسلمانان تبعيض قايل نمى شد؛ اين امر باعث شده بود، برخى از طرفداران تبعيض و انحصار طلب ها به معاويه بپيوندند.
عده اى از دوستان على عليه السلام به حضور حضرت رسيدند و گفتند:
- چنانچه افراد سياس و انحصار طلبها را با پول راضى كنى ، براى پيشرفت امور شايسته تر است . امام على عليه السلام از اين پيشنهاد خشمگين شد و فرمود:
- آيا نظرتان اين است به كسانى كه تحت حكومت من هستند ظلم كنم و حق آنان را به ديگران بدهم و با تضيع حقوق آنان يارانى دور خود جمع نمايم ؟ به خدا سوگند! تا دنيا وجود دارد و تا آفتاب مى تابد و ستارگان در آسمان مى درخشند، اين كار را نخواهم كرد. اگر مال ، از آن خودم بود آن را به طور مساوى تقسيم مى كردم ، چه رسد به اينكه مال ، مال خداست .
سپس فرمود:
- اى مردم ! كسى كه كار نيك را در جاى نادرست انجام داد، چند روزى نزد افراد نااهل و تاريك دل مورد ستايش قرار مى گيرد و در دل ايشان محبت و دوستى مى آفريند؛ ولى اگر روزى حادثه بدى براى وى پيش ‍ بيايد و به ياريشان نيازمند شود، آنان بدترين و سرزنش كننده ترين دوستان خواهند شد.

جملات حکیمانه از حضرت علی (ع)



- بدترين دوست،‌ کسی است که براي او به رنج و زحمت افتي.
- نابود شد ، كسي كه ارزش خود را ندانست.
- هم نشين بي خرد مباش، كه كار زشت خود را زيبا جلوه داده، دوست دارد تو همانند او باشي.
- كار اندكي كه ادامه يابد، از كار بسياري كه از آن به ستوه آيي اميدوار كننده تر است.
- اي فرزند آدم ! خودت وصي مال خويش باش، امروز به گونه اي عمل كن كه دوست داري پس از مرگت عمل كنند.
- تندخويي بي مورد نوعي ديوانگي است، زيرا كه تندخو پشيمان مي شود، و اگر پشيمان نشد، پس ديوانگي او پايدار است.
- هر گاه تهيدست شديد با صدقه دادن، با خدا تجارت كنيد.


روزی که همه محتاجند تا کسی حامل گناهانشان باشد



روزی که همه محتاجند تا کسی حامل گناهانشان باشد
رسول خدا صلى الله عليه و آله در حالى كه نشسته بودند، ناگهان لبخندى بر لبانشان نقش بست ، به طورى كه دندان هايشان نمايان شد! از ايشان علت خنده را پرسيدند، فرمود:
- دو نفر از امت من مى آيند و در پيشگاه پروردگار قرار مى گيرند؛ يكى از آنان مى گويد:
خدايا! حق مرا از ايشان بگير! خداوند متعال مى فرمايد: حق برادرت را بده ! عرض مى كند:
خدايا! از اعمال نيك من چيزى نمانده متاعى دنيوى هم كه ندارم . آنگاه صاحب حق مى گويد:
پروردگارا! حالا كه چنين است از گناهان من بر او بار كن !
پس از آن اشك از چشمان پيامبر صلى الله عليه و آله سرازير شد و فرمود:
آن روز، روزى است كه مردم احتياج دارند گناهانشان را كسى حمل كند. خداوند به آن كس كه حقش را مى خواهد مى فرمايد: چشمت را برگردان ، به سوى بهشت نگاه كن ، چه مى بينى ؟ آن وقت سرش را بلند مى كند، آنچه را كه موجب شگفتى اوست - از نعمت هاى خوب مى بيند، عرض مى كند:
پروردگارا! اينها براى كيست ؟
مى فرمايد:
براى كسى است كه بهايش را به من بدهد.
عرض مى كند:
چه كسى مى تواند بهايش را بپردازد؟
مى فرمايد:
تو.
مى پرسد:
چگونه من مى توانم ؟
مى فرمايد:
به گذشت تو از برادرت .
عرض مى كند: خدايا! از او گذشتم .
بعد از آن ، خداوند مى فرمايد:
دست برادر دينى ات را بگير و وارد بهشت شويد!
آن گاه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
پرهيزكار باشيد و مابين خودتان را اصلاح كنيد!

بحارالانوار جلد 77 صفحه 182

ماه رمضان از نگاه احادیث و روایات



روزه یاد آور قیامت


قال الرضا علیه السلام:
انما امروا بالصوم لكى یعرفوا الم الجوع و العطش فیستدلوا على فقر الاخر.

امام رضا علیه السلام فرمود:
مردم به انجام روزه امر شده‏اند تا درد گرسنگى و تشنگى را بفهمند و به واسطه آن فقر و بیچارگى آخرت را بیابند.


اهمیت روزه

قال رسول الله صلى الله علیه و آله :

الصوم فى الحر جهاد.


رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:
روزه گرفتن در گرما، جهاد است.


برترین روزه

قال امیرالمومنین علیه السلام
صوم القلب خیر من صیام اللسان و صوم اللسان خیر من صیام البطن.

امام على علیه السلام فرمود:
روزه قلب بهتر از روزه زبان است و روزه زبان بهتر از روزه شكم است.


جملات حکیمانه از امام علی (ع)



ـ در راه راست از کمی روندگان نترسید ، چون اکثر مردم گرد سفره ای جمع شدند که سیری آن کوتاه و گرسنگی آن طولانی است.
ـ تو بر نفس خود مسلط نخواهی شد مگر با یاد فراوان قیامت و بازگشت به سوی خدا.
 ـ دوست داشتنی ترین چیزها در نزد تو ، در حق میانه ترین، در عدل فراگیرترین و در جلب خشنودی مردم گسترده ترین باشد.

 ـ خدا را در راضی نگهداشتن مردم به خشم نیاور ، زیرا خشنودی خدا جایگزین هر چیزی بوده ، اما هیچ چیز جایگزین خشنودی خدا نمی شود.

ـ هوای نفس را با بی اعتنایی به حرام بمیران ، خشم خود را فرو خور ، که من جرعه ای شیرین تر از آن ننوشیدم و پایانی گواراتر از آن ندیده ام.


بهلول و مرد شیاد



آورده اند که بهلول سکه طلائی در دست داشت و با آن بازي می نمو د . شیادي چون شنیده بود بهلول
دیوانه است جلو آمد و گفت :
اگر این سکه را به من بدهی در عوض ده سکه که به همین رنگ است به تو میدهم . بهلول چون سکه
هاي او را دید دانست که آنها از مس هستند و ارزشی ندارند به آن مرد گفت به یک شرط قبول می کنم
اگر سه مرتبه با صداي بلند مانند الاغ عر عر کنی !!!
شیاد قبول نمود و مانند خر عرعر نمود . بهلول به او گفت :
خوب الاغ تو که با این خریت فهمیدي سکه اي که در دست من است از طلا می باشد ، من نمی فهمم
که سکه هاي تو از مس است . آن مرد شیاد چون کلام بهلول را شنید از نزد او فرار نمود .


توصیه هائی ناب از رسول الهی اسلام



به مناسبت عيد مبعث توصيه هاي نابي از رسول اكرم را آماده كردم  :

شخصى محضر رسول خدا صلى الله عليه و آله وارد شد و از ايشان درخواست نمود تا به او توصيه اى بنمايند.
حضرت اين گونه توصيه فرمودند:
- من به تو سفارش مى كنم براى خدا شريك قرار ندهى ، اگر چه در آتش ‍ بسوزى و شكنجه ببينى !
پدر و مادرت را نيز اذيت مكن و به آنان نيكى كن ، زنده باشند يا مرده . اگر دستور دهند كه از خانواده و زندگيت دست بردارى چنين كن ! و اين نشانه ايمان است . آنچه كه اضافه دارى در اختيار برادر دينى ات بگذار!
در برخورد با برادر مسلمانت گشاده رو باش !
به مردم اهانت مكن و باران رحمتت را بر آنان ببار!
هر كدام از مسلمانان را ديدار كردى سلام برسان !
مردم را به سوى اسلام دعوت كن !
بدان كه هر كارگشايى تو ثواب بنده آزاد كردن را دارد، بنده اى كه از فرزندان يعقوب است .
بدان كه شراب و تمام مست كننده ها حرامند.



سکه طلا


آورده اند که بهلول سکه طلائی در دست داشت و با آن بازی می نمو د . شیادی چون شنیده بود بهلول
دیوانه است جلو آمد و گفت :
اگر این سکه را به من بدهی در عوض ده سکه که به همین رنگ است به تو میدهم . بهلول چون سکه های او را دید دانست که آنها از مس هستند و ارزشی ندارند به آن مرد گفت به یک شرط قبول می کنم :اگر سه مرتبه با صدای بلند مانند الاغ عر عر کنی !!!
شیاد قبول نمود و مانند خر عرعر نمود . بهلول به او گفت :
تو که با این خریت فهمیدی سکه ای که در دست من است از طلا می باشد ، من نمی فهمم که سکه های تو از مس است . آن مرد شیاد چون کلام بهلول را شنید از نزد او فرار نمود .

حمام رفتن بهلول



روزی بهلول به حمام رفت ولی خدمه حمام به او بی اعتنایی نمودند و آن قسم که دلخواه بهلول بود او را کیسه ننمودند. با این حال وقت خروج از حمام بهلول ده دینار که همراه داشت را به استاد حمام داد و کارگران چون این بذل و بخشش را دیدند همگی پشیمان شدند که چرا نسبت به او بی اعتنایی کردند. 
بهلول باز هفته دیگر به حمام رفت ولی ....

این دفعه تمام کارگران با کمال احترام او را شست و شو نموده و مواظبت بسیار نمودند ، ولی با اینهمه سعی و کوشش کارگران موقع خروج از حمام بهلول فقط یک دینار به آنها داد ، حمامی ها متغیر گردیده پرسیدند سبب بخشش بی جهت هفته قبل و رفتار امروزت چیست ؟ 

بهلول گفت: مزد امروز حمام را هفته قبل که حمام آمده پرداخت نمودم و مزد آن روز حمام را امروز می پردازم تا شماها ادب و رعایت مشتری های خود را بنمایید.



حکیم ابوالقاسم فردوسی


به مناسبت سالروز گرامیداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی ...



گوش شنونده همیشه در جست و جوی سخن خردمندانه و حکیمانه است .

کسی که خرد ندارد همواره از کرده های خویش پشیمان و در رنج است .

خرد مانند چشم هستی و جان آدمی است و اگر آن نباشد چگونه جهان را به درستی خواهی گذراند .

چراغ مایه دفع تاریکی است ، بدی جوهر تاریکی در زندگی آدمی است ، که از آن دوری باید جست .

اگر برای انجام کاری بزرگ ، زمان نداری .بهتر است بی درنگ آن را به دیگران بسپاری .

کسی به فرجام زندگی آگاه نیست ، خداوند هم نیازی به عبادت بنده ندارد .

اولین مرحله شناخت آفرینش همانا خرد است چشم و گوش و زبان سه نگهبان اویند که لاجرم هر چه نیکی و شر است از همین سه ریشه می گیرد .و افسوس که بدنبال کنندگان خرد اندکند باید که به سخن دانندگان راه جست و باید جهان را کاوش نمود و از هر کسی دانشی آموخت و یک دم را هم برای آموختن نباید از دست داد .


نکات مهم زندگی

 

 

زندگی همچون بادکنکی است در دستان کودکی که همیشه ترس از ترکیدن آن لذت داشتنش را از بین میبرد.
شاد بودن تنها انتقامی است که میتوان از دنیا گرفت ،پس همیشه شاد باش.
امروز را برای ابراز احساس به عزیزانت غنمینت بشمار ، شاید فردا احساس باشد اما عزیزی نباشد.
کسی را که امیدوار است هیچگاه ناامید نکن ، شاید امید تنها دارائی او باشد.
اگر صخره و سنگ در مسیر رودخانه زندگی نباشد ، صدای آب هرگز زیبا نخواهد شد.
هیچ وقت به خدا نگو یه مشکل بزرگ دارم ، به مشکل بگو من یه خدای بزرگ دارم.
دوست داشتن بهترین شکل مالکیت ، و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن است.
خوب گوش کردن را یاد بگیریم ، گاه فرصتها بسیار آهسته در میزنند.

عشق جوان گمنام به دختر پادشاه

 

جوانی گمنام عاشق دختر پادشاهی شد. رنج این عشق او را بیچاره کرده بود و راهی برای رسیدن به معشوق نمی یافت. مردی زیرک از ندیمان پادشاه که دلباختگی او را دید و جوانی ساده و خوش قلبش یافت، به او گفت پادشاه ، اهل معرفت است، اگر احساس کند که تو بنده ای از بندگان خدا هستی ، خودش به سراغ تو خواهد.

جوان به امید رسیدن به معشوق ، گوشه گیری پیشه کرد و به عبادت و نیایش مشغول شد، به طوری که اندک اندک مجذوب پرستش گردید و آثار اخلاص در او تجلی یافت .

روزی گذر پادشاه بر مکان او افتاد ، احوال وی را جویا شد و دانست که جوان، بنده ای با اخلاص از بندگان خداست . در همان جا از وی خواست که به خواستگاری دخترش بیاید و او را خواستگاری کند . جوان فرصتی برای فکر کردن طلبید و پادشاه به او مهلت داد .

همین که پادشاه از آن مکان دور شد ، جوان وسایل خود را جمع کرد و به مکانی نا معلوم رفت . ندیم پادشاه از رفتار جوان تعجب کرد و به جست و جوی جوان پرداخت تا علت این تصمیم را بداند . بعد از مدتها جستجو او را یافت . گفت: (( تو در شوق رسیدن به دختر پادشاه آن گونه بی قرار بودی ، چرا وقتی پادشاه به سراغ تو آمد و ازدواج با دخترش را از تو خواست ، از آن فرار کردی؟ ))

جوان گفت: (( اگر آن بندگی دروغین که بخاطر رسیدن به معشوق بود ، پادشاهی را به در خانه ام آورد ، چرا قدم در بندگی راستین نگذارم تا پادشاه جهان را در خانهء خویش نبینم؟ ))

 

کشته بی گناه

 

وابستگی دین و سیاست ؟!
همبستگی دین به سیاست به معنی وابستگی دین به سیاست نیست ، بلکه به معنی وابستگی سیاست به دین است .(از کتاب نهضت های اسلامی صد سال اخیر )

ایمان مذهبی
ایمان مذهبی تنها یک سلسله تکالیف برای انسان علیرغم تمایلات طبیعی تعیین نمی کند بلکه جهان را در نظر انسان تغییر می دهد .(از کتاب انسان و ایمان )


تاثیر ناپذیری از قضاوت دیگران
یکی از مسائلی که مربوط به تربیت عقلانی است این است که قضاوت های مردم درباره انسان نباید برای او ملاک باشد .(از کتاب تعلیم و تربیت در اسلام )

اخلاق ، عدالت ، ایمان
اگر ایمان پیدا شود اخلاق و عدالت پا برجا می شود ، اخلاق و عدالت بدون ایمان مذهبی مثل نشر اسکناس بدون پشتوانه است .(از کتاب گفتارهای معنوی )

زن و تاریخ
زن ، آفریننده عشق است و عشق ، آفریننده مرد و مرد ، آفریننده تاریخ .(از کتاب پیرامون انقلاب اسلامی )

وابسته به عقیده
در مکتب پیامبران ، انسان بیش از اینکه وابسته به منافع باشدوابسته به مسلک و ایمان است ، در حقیقت در این مکتب فکر و عقیده زیر بناست .( شیخ شهید )

برقراری عدالت اجتماعی
 من تاکید می کنم اگر انقلاب ما در مسیر برقراری عدالت اجتماعی پیش نرود ، مطمئنا به نتیجه نخواهد رسید و این خطر هست که انقلاب دیگری با ماهیت دیگری جای آن را بگیرد .(پیرامون انقلاب اسلامی )

شرط موفقیت
صبر و حوصله است که دوست قدیمی ظفر و موفقیت است ، در اثر صبر و حوصله است که نوبت ظفر می رسد .اگر صبر و استقامت و حوصله باشد ، بی استعدادترین افراد هم ولو در یک زمان طولانی به هدف خواهند رسید .(حکمت ها و اندرزها )

جملات و تعبیرات امام خمینی از شهید مطهری :

< من فرزند بسیار عزیزی را از دست دادم، و در سوگ او نشستم که از شخصیت هایی بود که حاصل عمرم محسوب می شود، در اسلام عزیز با شهادت این فرزند برومند و عالم جاودان، ثلمه ای وارد شد که هیچ چیز جایگزین آن نیست.

من گرچه فرزند عزیزی را که پاره تنم بود از دست دادم، لکن مفتخرم که چنین فرزندان فداکاری در اسلام وجود داشت و دارد، مطهری که در طهارت روح و قوّت ایمان و قدرت بیان کم نظیر بود رفت و به ملاء اعلی پیوست، لکن بدخواهان بدانند که با رفتن او شخصیت اسلامی و علمی و فلسفی اش نمی رود. >

 

برای آشنایی با زندگی نامه این بزرگ مرد تاریخ انقلاب به ادامه مطلب بروید.

<<<<<<<<  زندگینامه در ادامه مطلب  >>>>>>>>

ادامه نوشته