یاغیان شکست خورده اما مردمی پیروز +2
قسمت پایانی داستان ارسالی جناب راوی
یاغیان اگر چه قلبا موافق نظر آن عالم نبودند اما جذبه معنوی آنمرد علم سبب
شد پیشنهاد او را بپذیرند به شرط آنکه ضمانتی باشد تا مورد تعرض قرار
نگیریند مرد عالم این ضمانت را داد تا یاغیان در بین راه مورد تعرض مردم
خشمگین قرار نگیرند با تدبیر این مرد اگر چه توانستند زنان وبچه ها را از
دست یاغیان نجات بدهند اما هنوزمردی ازاهل محل اسیر دست یاغیان است که باید
برای آزادی او از چنگال یاغیان فکری کرد .
فرصتی که با درایت مرد عالم
روحانی برای مردم ایجاد شد به شور ومشورت نشستند تا چاره ای کنند وتصمیمی
بگیرند پس از مشورت به این نتیجه رسیدند قبل از هر اقدامی به یاغیان بگویند
برای تامین خواسته شما ازهیچ تلاشی دریغ نخواهیم کرد واز آنها برای تامین سکه های مورد نظرفرصت بگیرند آنگاه ازروستای دیگر کمک بگیرند تا
یاغیان را شکست بدهند ابتدا قاصدی به سوی آلاشت فرستادندکه به مردم کارمزد
کمک کنند ولی آنها دریغ کردند وگفتند ما نمیتوانیم با یاغیان مقابله کنیم .
سپس دونفر از افراد چابک و تند روی روستا را با نامه کد خدای محل به سوی
مردی که دارای نگهبان وسربازانی بود فرستادند وازاوکمک خواستند این مرد که
خود دنبال یاغیان از خدا بی خبر بود بدون آنکه فرصت را ازدست بدهد به
همراه سربازانش به سوی روستای کارمزد حرکت کرد .
یاغیان که در روستا خود
را بیش از اندازه سرگردان دیدند به مردم محل شک کردند نکند مکر وحیله ای در کار
باشد برای خواسته خود وقت معین کردند کفتند اگر ما در این وقت به خواسته
خویش نرسیم هم اسیر را میکشیم وهم در این روستا جوی خون راه می اندازیم مرد
عالم به آنان گفت کمکی در راه است می بینید که عده ای از محل برای خواسته
شما تلاش می کنند بنابر این صبرکنید تا به مرادتان برسید یاغیان می دیدند
عد ه ای برای فراهم کردن خواسته اشان تلاش میکنند چاره ای جز صبر نداشتند .
مردم
منتظرنیروی کمکی بودند تا برسد واین خبر یعنی رسیدن نیروی کمکی در روستا
پیچیده بود ولی یاغیان خبر نداشتند همسر آن مرد روحانی به خاطر اینکه جنگی
در خانه اش اتفاق نیافتد از شوهرش می خواهد یاغیان را از اینجا دور کند
مرد هرچه خواست به او بفهماند این یک نقشه برای دستگیری یاغیان است وهیچ
خطری اهل خانه را تهدید نمی کند فایده ای نداشت با همهمه و سر وصدا یی که
به راه انداخت یاغیان متوجه شدند که نیروهای کمکی در راه است انها وقتی فهمیدند در
دام مکر وحیله مردم قرار گرفته اند بدون آنکه وقت را از دست بدهند به سوی
جنگل گریختند مردم آنان را تعقیب می کردند تا اینکه نیروی کمکی رسید از
این پس به همراه نیروی کمکی به تعقیب آنان ادامه دادند تعقیب وگریز همچنان
ادامه داشت تا اینکه یاغیان درهوای نامساعد مه آلود وارد جنگل شدند برای
آنکه اتفاقی نیافتد مردم دست ازتعقیب کشیدند فاتح وپیروز به روستا باز گشتند .
باهمدلی
وهم اندیشی ودرایت آن مرد روحانی هم اسیر نجات یافت وهم آرامش به روستا
برگشت یاغیان برای همیشه از روستای کارمزد گریختند بدون آنکه به چیزی برسند.
لینک مرتبط : برای خواندن قسمت دوم این داستان کلیک کنید