تواضع و فروتنی



در این پست مطلب ارسالی دوست خوبمون جناب کارمز رو آماده کردم ، یکی از موارد مهم رفتاری همه ماست و خیلی کاربردی . بحث تواضع و فروتنی که همیشه مورد تاکید ائمه بوده و احادیث زیادی هم در این باب موجود است.

مطلب ارسالی جناب کارمز

امام حسن عسكري - عليه السلام - فرمود: يكي از نشانه هاي تواضع و فروتني آن است كه به هركس برخورد نمائي سلام كني و در هنگام ورود به مجلس هر كجا، جا بود بنشيني ـ نه آن كه به زور و زحمت براي ديگران جائي را براي خود باز كني ـ..
و فرمودند:
كسي كه متكبّر نباشد و موقع ورود به مجلس هر كجا جائي بود بنشيند تا زماني كه حركت نكرده باشد خدا و ملائكه هايش بر او درود و رحمت مي فرستند; از علائم و نشانه هاي تواضع و فروتني آن است كه به هر شخصي برخورد نمودي سلام كني.
راهی برای پی بردن به تکبر در خودمان:
برخی صفت تکبر را دارند ولی نمی دانند که متکبر هستند .
امام حسن عسگری دو حالت را برای خویش سنجی تکبر بیان فرموده اند:
1- این گونه بگوییم فرض کنید که شما به اداره آمدید و زیر دستتان به شما سلام نکرد و یا در محیط خانه و خویشاوندان کسی که اخلاقا باید به شما سلام کند کوتاهی کرد و سلام نکرد به دلتان مراجعه کنید آیا واقعا ناراحت شده اید؟
اگر بله که شما علامت متواضعان را ندارید ومتاسفانه رگه هایی از تکبر در وجود نازتان تشریف دارد .
و اگر نه که احسنت بر شما .
2- فرض بفرمایید وارد جلسه ای شدید و مجبور شوید در جایی بنشینید که افراد پاییتر از شما ( از لحاظ رتبه اداری) نشسته اند ، آیا دوست دارید جلسه زودتر تمام شود؟ نارحتید؟ اگر در هم رده ایهای شما جایی خالی شود بالفور به آنجا می روید ؟ اگر بله که .....
3- و اگر نه باز هم آفرین بر شما.



لینک مرتبط : برای خواندن قسمت اول این داستان کلیک کنید


یاغیان شکست خورده اما مردمی پیروز +1



ادامه داستان ارسالی دوست خوبمون جناب راوی


مردم بعد از آنکه ماجرا را فهمیدند که اینها یاغیان از خدا بی خبر هستند که به خاطرآشوب وبلوای مملکت، اقدام به غارتگری میکنند به غیرتشان برخورد آماده دفاع ومبارزه با آنها شدند چند نفری تفنگ برداشتند وعده ای داس وتبر وبعضی با چوبدستی وتعدادی دیگر با سینه ای پرازخشم خانه آن مرد اسیر را محاصره کردند آنانکه که تفنگ داشتند فریاد زدند اگر اسیر را آزاد نکنید شما را می کشیم ودیگران فریاد زدند راه فرار مسدود است خوب است اورا آزاد کنید وگر نه شما را خواهیم کشت
اما یاغیان که اسلحه شا ن تفنگ برنو بود وبرسینه خود خشاب فشنگ بسته بودند درجواب تفنگ داران گفتند سلاح شما در مقابل سلاح ما مثل چوب دستی است اگر کاری کنید شما وهم اسیر را خواهیم کشت
خواستند وارد خانه شوند که یکی از اهل محل که بهره ای از علم وتجربه داشت ونیز مرد حلیم وخردمندواز جذبه معنوی برخوردار بود با صدای بلند آنها را از این کار بازداشت ومردم را به صبر وبردباری توصیه کرد و گفت کار را باید با تدبیر چاره کرد مردم که اورا امین میدانستند پیشنهاد او را پذیرفتند وازاو خواستند چاره ای بیاندیشد قبل از آنکه چاره اندیشی کند ابتدا به مردم گفت همه ما از وضع پیش آمده نگران هستیم خانواده ایی از اهل محل ما گرفتار یاغیان هستند هر اقدام نسنجیده شاید موجب شود خسارت غیر قابل جبرانی پیش بیاورد ما قدرت مقابله با این عده را نداریم اگر چه عده ای باتفنگ آماده دفاع شده اند ولی تفنگ یاغیا ن پیشرفته و تفنگ ما فقط سرپر است مگرنمی بینید که ما را تهدید کردند به اینکه اگر قصد حمله یا توطئه برعلیه ما داشته باشید هم گرو گانها وهم شمارا خواهیم کشت باید فکری کرد وچاره ای اندیشید بنابر این من حاضرم با یاغیان گفتگو کنم ببینم خواسته وحرفشان چیست؟خویشتن دارباشید و خشم وغضب خویش را کنترل کنید این را گفت بدون آنکه منتظر جواب باشد به سوی خانه ای که یاغیان آن را اشغال کرده بودند حرکت کرد درزد یکی از یاغیان قبل از آنکه در را باز کند گفت کیستی وچه میخواهی؟ مرد عالم گفت برای مذاکره با شما آمده ام یاغیان گفتند ما ازکجا بدانیم توبی سلاح آمده ای؟ یامنظور دیگری که می گویی نداری؟باید دست رابر سرگذاری وارد خانه شوی مرد عالم پذیرفت وبه همان حالی که یاغیان خواسته بودند وارد خانه شد و با احتیاط لازم این مرد را به اتاقی که یاغیان وگروگان گیران درآن بودند بردند بعد از آنکه این مرد با تجربه فهمید دزدان فقط دنبال گرفتن سکه های ذخیره شده هستند به یاغیان گفت خوب باید خواسته شما را تامین کرد ولی دراین خانه زن وبچه هستند انصاف نیست اینها هم اسیر باشند مگر نمی بینید چگونه می لرزند پیشنهاد میکنم به اتفاق مرد خانه که گروگان شما است به خانه من برویم تا درباره پیشنهاد شما تاملی کنیم ....


ادامه در پست بعدی ............



لینک مرتبط : برای خواندن قسمت اول این داستان کلیک کنید


من اینجا مسافرم



جهانگردی به دهکده ای رفت تا زاهد معروفی را زیارت کند و دید که زاهد در اتاقی ساده زندگی می کند. اتاق پر از کتاب بود و غیر از آن فقط میز و نیمکتی دیده می شد.

جهانگرد پرسید: لوازم منزلتان کجاست؟...


زاهد گفت: مال تو کجاست؟

جهانگرد گفت:من اینجا مسافرم.

زاهد گفت: من هم.


ای کاش همیشه فکر می کردیم که مسافریم و باری سنگین بر دوش ، برای منزل اصلی خود داشتیم.



لینک مرتبط : برای خواندن حکایت های اخلاقی دیگر کلیک کنید


بدون شرح


 واقعا بی نظـــــــــــــــــــــــــــــــــــــیــــــــــــــــــــــره ... 





لینک مرتبط : برای مشاهده تصاویر ناب از کارمزد کلیک کنید


یاغیان شکست خورده اما مردمی پیروز

 

در این پست مطلب ارسالی یکی از بازدیدکنندگان وبلاگ را برای شما آماده کردم ، داستانش برام جالب بود ، فکر می کنم برای شما هم جالب باشه. در مورد صحت آن نیز من زیاد اطلاعات ندارم ، اما شنیده های زیادی از یاغی ها دارم که همین دلیل موجب باور بیشتر این داستان میشه. ( میتونید از بزرگترا سوال کنید )

یاغیان شکست خورده اما مردمی پیروز
درسالهایی که ایران با ورود شوروی نا آرام بود عده ایی یاغی به شهرها وروستاها رفته وآنجا راغارت می کردند یکی از روستاهایی که مورد حمله یاغیان قرارگرفت روستای کارمزد بود اما کارمزدیها با همکاری واتحاد وغیرت محلی واستفاده از تدبیر متجاوزان یاغی را ازمحل رانددند وپای آنها را برای همیشه ازسرزمین کارمزد قطع کردند روزیکه آفتاب ازآسمان کارمزد غروب کرد وماه در ظلمت شب،خودش رابه مردم محل نشان داد دو نفر بعد از آسیاب کردن گندم ازمسیر قبرستان به سمت منزل بر می گشتند عده ای را درقسمت شرقی قبرستانِ وسط محل دیدند این دو به گمان اینکه آنها مردگان زنده شده از قبر هستند درحالی که ترس تمام وجودشان را فراگرفته بود با سرعت ازآنجا گذشتند و نفس نفس زنان به منزل رسیدند پدر ومادر وقتی اضطراب وپریشانی آنها را دیدند پرسیدند چه شده؟چه دیده اید؟چرا نفس نفس میزنید؟آیا برای شما مزاحمتی ایجاد کردند؟یا حیوانی بر سر راهتان قرار گرفت؟نکند ازسیاهی وظلمت شب وحشت زده شده اید؟

فرزندان ازترس زیادهر چه سعی کردند حرفی بزنند نتوانستند! بعد از آنکه مادر آبی به آنها داد وپدر دستی به صورتشان کشید گفتند مرده ها زنده شدند ما دیدیم مرده ها زنده شده اند دورهم نشسته باهم حرف می زدند پدر که از تجربه دنیا اندوخته ای داشت ومادر که می دانست مردگان جز درپیشگاه خالق دانا وتوانا زنده نخواهند شد بی آنکه فرزندان را سرزنش کنند یا آنان را خیالاتی بدانند به آنها دلداری دادند به حدس قوی گفتند اینها همان یاغیان از خدا بی خبر هستند که ازآشفتگی مملکت بلای جان مردم شهر وروستا شده اند تا به غارت وچپاول بپردازند باید بدون آنکه وقتی از دست برود دیگران را از این موضوع با خبر سازیم هنوز چند قدمی ازحیاط خانه دور نشده بودند که صدای شیون وفریاد کمک از قسمت بالای محل به گوش رسید با خود گفتند ایکاش بچه ها از ترس صدایشان بند نمی آمد زودتر سخن می گفتند تا ما جلوی واقعه را قبل از وقوع می گرفتیم ولی دیگر کار از کار گذشته بود!
یاغیان با تهدید یکی از اهالی کارمزد سراغ شخصی را که از قبل نشان کرده بودند گرفتند او از ترس یاغیان جا وخانه آن شخص را به ِآنها نشان داد یاغیان با ورود به منزل از او خواستند باید تمام سکه هایی را که ذخیره کرده ای به ما بدهی در غیر این صورت هم تو وهم اهل خانه ات را خواهیم کشت باشنیدن این سخن (که شمارا خواهیم کشت) اهل خانه صدای شیونشان بلند شد بعد از آنکه مردم به ماجرای گروگان گیری یاغیان پی بردند دسته دسته به سوی آن خانه ایی که یاغیان ،اهل خانه را گروگان گرفته بودند حرکت کردند....

 

انشاءالله جناب راوی ادامه این داستان را برای ما ارسال خواهند کرد

تصاویر قدیمی


دو تصویر قدیمی از کسانی که دوره ای در کنار ما بودند اما الان دیگه در جمع ما نیستند .ارسالی توسط آقای اسماعیل قاسمی .

یک نکته به تمام کارمزدیهای عزیز ، آقای اسماعیل قاسمی یه کار بسیار خوب و ارزنده ای رو شروع کرده و سعی می کنه تصویر قدیمی های کارمزد ، که از بین ما رفتند ، جمع آوری کنه . از شما تقاضا دارم که برای جمع آوری این تصاویر به این دوست عزیز ما کمک کنید تا یک آرشیو کامل از رفتگان کارمزد در اختیار داشته باشیم. با تشکر


( حدس بزنید ؟؟؟؟ )




لینک مرتبط : برای مشاهده تصاویر قدیمی کلیک کنید


زمستان  91  ( ارسالی )


در این پست دو تصویر زیبا از زمستان 91 کارمزد ، که آقا محسن عالیشاه به ایمیل وبلاگ فرستاده رو آماده کردم . ( همین سه هفته پیشه )



بقیه تصاویر در ادامه مطلب >>>>>>>>>


دوستان اگر تصاویری از کارمزد دارند می تونن به ایمیل وبلاگ( beheshtegomshodek@yahoo.com )ارسال کنند .


ادامه نوشته

میلاد خاتم الانبیا

یه تصویر زمستانه زیبا به مناسبت ولادت پیامبر اکرم (ص) و امام جعفر صادق (ع)



زمين مکه ديشب غرق در نور محمد بود
چراغ آسمان لبخند زن بر روي احمد بود
جهان آفرينش بهتر از خلد مخلد بود
تجلاي خدا در چهره ي عبدي مؤيد بود
مؤيّد باد قرآنش گرامي باد فرقانش
معطر باد بستانش جهان در تحت فرمانش
بناي اوست در سيل حوادث کوه مستحکم

*****

محمد اي چراغ روشني بخش جهان آرا
بر افروز و بر افروزان بنور خويش دلها را
بلرزان با نهيب آسماني کاخ کسري را
نداي تفلحوا از عمق جان برکش بخوان ما را
تو ما را دانش آموزي تو مهر عالم افروزي
تو برق اهرمن سوزي تو در هر عصر پيروزي
لواي توست با دست خدا بر دوش نه طارم


میلاد با سعادت پیامبر اکرم و امام جعفر صادق به تمام هموطنان عزیز مبارکباد .

تبریک ویژه


یه تبریک ویژه دارم ، یکی از دوستان از جمع مجردا جدا شده .......... و ................

                                      

این دوستمون هم خیلی غریبه نیست ............  آشنای آشناسسسسسسسست  ......

وبلاگی ها خوب میشناسنش ..........      فقط اولین تبریک رو خودم بهت بگم که هیچکی از من جلو نزنه .

به افتخار ازدواجش                 یه دســـــــــــــــــــت مرتـــــــــــــــــــــــــــب


                                                              


                                                                       

چقدر صحت داره یا نه دیگه آقا میثم خودش باید بیاد توضیح بده ولی غیبت چند روزش لووووووووو رفت.

http://mahmodhassani.persiangig.com/image/147/s738.gif      http://mahmodhassani.persiangig.com/image/147/s738.gif         http://mahmodhassani.persiangig.com/image/147/s738.gif        http://mahmodhassani.persiangig.com/image/147/s738.gif


تبــــــــــــــــــــــــــــریــــــــــــــــــــــــــــــــــک   ویـــــــــــــــــــــــــــژه از طرف وبلاگ بهشت گمشده کارمزد


و یه گل زیبا از طرف خودم به مناسبت ازدواج دوست خوبم آقا میثم عزیز 

امیدوارم زندگی خوبی داشته باشی سراسر خوشبختی و شادی و ........


ازدواج تنها پیوند زمینی است که در آسمانها بسته میشود

پیوند زیبایتان مبارک باد