گوهر

شب به دلم روشنی میدهد
چون در برابر دیدگانم نیست کوهی استوار
نیست تلنگر جهنمی روز.
شاید شب وقت دل دادن است به دوست وشاید نسیم خنکش
سرد کننده دلبستگی بدنیا باشد
نمیدانم شاید روز هدایتگر به گرماست و زمستان چه کم دارد گرما...
روز را باید شست وبرای شب خود را مهیا کرد از دل...
چشم
من باز است در روز ولی ...
ولی شب میبندم ان دو را که به ان گوهر گویندچون گوهر من به نور ظاهری نیاز ندارد
گوهر من تک است و شریک ندارد وشاید در دل شب گوهرم گرانبها شود
این شعر را یکی از دوستان کارمزدی سروده و خواسته اسمش رو عنوان نکنم از شما تقاضا دارم برای بهبود کارشون در آینده نظرتون را ارائه بدید.
+ نوشته شده در شنبه بیستم آبان ۱۳۹۱ ساعت ۱۲:۱۷ ب.ظ توسط محمود حسني
|