سالها گذشت

از آن درد سوزناک

امشب دوباره بادها زنده کرده اند

ندای هل من ناصرٍ را

باد ها پیام آورند

پیام آور آن سنگ و نیزه و شمشیر

پیام آور آن پرچم بیداری

نه قصه ی تشنه ی بی آبی

امشب بادها

سرمای فرات را ستوده اند

امشب بادها

می گریند

از اشک شرم مشک

ای بادها

سوزش چشم ها را نمی خواهم

مرا رها کنید . . . بروید

تا سوز دل ، تنها با دل بگویم

نه نه

من با چشم های باز

اشک ها را می خواهم . . .

ندای حسین (ع) برای ما ، تشنگی اصغرش نبود بلکه جهاد اکبرش بود.

شاعر : محمود حسنی کارمزدی