« اشک شرم مشک »
سالها گذشت
از آن درد سوزناک
امشب دوباره بادها زنده کرده اند
ندای هل من ناصرٍ را
باد ها پیام آورند
پیام آور آن سنگ و نیزه و شمشیر
پیام آور آن پرچم بیداری
نه قصه ی تشنه ی بی آبی
امشب بادها
سرمای فرات را ستوده اند
امشب بادها
می گریند
از اشک شرم مشک
ای بادها
سوزش چشم ها را نمی خواهم
مرا رها کنید . . . بروید
تا سوز دل ، تنها با دل بگویم
نه نه
من با چشم های باز
اشک ها را می خواهم . . .
ندای حسین (ع) برای ما ، تشنگی اصغرش نبود بلکه جهاد اکبرش بود.
شاعر : محمود حسنی کارمزدی
+ نوشته شده در جمعه چهارم آذر ۱۳۹۰ ساعت ۱۱:۵۷ ق.ظ توسط محمود حسني
|