نهج البلاغه +1
با سلام
با عرض معذرت و عذر خواهی از تمام بازدیدکنندگان بعلت این وقفه چند روزه ، یه سری مشکلات باعث شد نتونم به وبلاگ سربزنم و دنبال یه مطلب و موضوع خاص و خوب برای وبلاگ هستم که یه مقدار وقت رو ازم گرفت.همونطور که قول داده بودم می خوام هر هفته یک بار یا دو بار قسمتی خطابه و نامه و ... امام علی (ع) از نهج البلاغه را براتون قرار بدم انشائالله که خوشتون میاد.
از سخنان امام(ع)در مورد آفرينش آسمان و زمين و آدم كه در آن ذكر حج نيزآمده است.
در اين خطبه از ستايش خداوند،آفرينش جهان،فرشتگان،و گزينش انبياء،بعثتپيامبر(ص) و از قرآن و احكام شرع سخن به ميان آمده است.
نخستشناسائى خدا
سرآغاز دين معرفت او است،و كمال معرفتش تصديق ذات او،و كمال تصديقذاتش توحيد و شهادت بر يگانگى او است،و كمال توحيد و شهادت بر يگانگيش اخلاصاست،و كمال اخلاصش آن است كه وى را از صفات ممكنات پيراسته دارند،چه اينكههر صفتى گواهى مىدهد كه غير از صفت موصوف است و هر موصوفى شهادت مىدهد كهغير از صفت است، آنكس كه خداى را(به صفات ممكنات)توصيف كند وى را به چيزىمقرون دانسته،و آن كس كه وى را مقرون به چيزى قرار دهد،تعدد در ذات او قائل شده،و هر كس تعدد در ذات او قائل شود،اجزائى براى او تصور كرده،و هر كس اجزائى براىاو قائل شود وى را نشناخته است. و كسى كه او را نشناسد، به سوى او اشاره مىكند،و هر كس به سويش اشاره كند،برايش حدى تعيين كرده،و آن كه او را محدود بداند،وى را به شمارش آورده،و آن كسكه بگويد خدا در كجا است؟وى را در ضمن چيزى تصور كرده،و هر كس بپرسد بر روىچه قرار دارد؟جائى را از او خالى دانسته،همواره بوده است و از چيزى به وجود نيامده،و وجودى است كه سابقه عدم براى او نيست،با همه چيز هست اما نه اينكه قرين آن باشد، و مغاير با همه چيز است، اما نه اينكه از آن بيگانه و جدا باشد،انجام دهنده است،اما نه به آن معنى كه حركات و ابزارى داشته باشد،بينا استحتى در آن زمانى كه موجودقابل رؤيتى وجود نداشت،تنها است زيرا كسى وجود نداشته تا به او انس گيرد،و از فقدانشترسان و ناراحتشود.
آفرينش جهان
خلق را ايجاد نمود و بدون نياز به انديشه،و فكر و استفاده از تجربه،آفرينش راآغاز كرد،و بىآنكه حركتى ايجاد كند و تصميم آميخته با اضطرابى در او راه داشته باشد،جهان را ايجاد نمود،پديد آمدن هر يك از موجودات را بوقت مناسب خود موكول ساختو در ميان موجودات،با طبايع متضاد هماهنگى برقرار نمود،و در هر كدام،طبيعتو غريزه مخصوص به خودشان آفريد،و آن غرائز را ملازم و همراه آنها گردانيد،او پيشاز آنكه آنها را بيافريند،از تمام جزئيات و جوانب آنها آگاه بود،و به حدود و پايان آنهااحاطه داشت،و به اسرار درون و برون آنها آشنا بود.پس از آن خداوند طبقات جو را ازهم گشود،و اطراف آن را باز كرد و فضاهاى خالى ايجاد نمود،و در آن آبى كهامواج متلاطم آن روى هم مىغلطيد،جارى ساخت، و آن را بر پشتبادى شديد،و طوفانىكوبنده حمل نمود،پس از آن باد را به باز گرداندن آن فرمان داد،و بر نگهداريش آن رامسلط ساخت،و به حدى كه بايد،مقرون نمود،فضاى خالى در زير آن گشوده و آب دربالاى آن در حركتبود،سپس خداوند طوفانى برانگيخت كه جز متلاطم ساختن آن آب كارديگرى نداشت،و بطور مداوم امواج آب را در هم مىكوبيد، طوفان بشدت مىوزيد،و از نقطهاى دور سرچشمه مىگرفتبعد از آن به آن فرمان داد تا آبهاى متراكم و امواج عظيم آب رابر هم زند،و امواج اين درياها را به هر سو بفرستد،پس آن را همانند مشكى به هم زد.و با همان شدت كه در فضا مىوزيد بر امواج آب نيز حملهور شد،از اولش برمىداشت وبه آخرش فرو مىريخت،و قسمتهاى ساكن آب را به امواج متحرك مىپيوست،آبها روىهم انباشته شدند،و همچون قله كوه بالا آمدند،و امواج روى آب كفهائى بيرون فرستادو آن را در هواى باز و جوى وسيع بالا برد،و از آن هفت آسمان را پديد آورد، آسمانپائين را همچون موج مهار شده،و آسمان برترين را همچون سقفى محفوظ و بلند قرارداد،بدون اينكه نياز به ستونى براى نگهدارى آن باشد،و نه ميخهائى كه آن را به بندد، سپس آسمان پائين را به وسيله كواكب و نور ستارگان درخشان زينتبخشيد و در آنچراغى روشنى بخش و ماهى نور افشان به جريان انداخت،كه در مدارى متحرك و صفحهاىجنبنده بگردند.
آفرينش فرشتگان
پس آنگاه آسمانهاى بالا را از هم گشود،و مملو از فرشتگان مختلف ساخت،گروهى از آنان هميشه به سجدهاند و ركوع ندارند،و يا به ركوعند و قيام نمى-كنند،و يا در صفوفى كه هرگز از هم پراكنده نمىگردد قرار دارند،و يا همواره تسبيح مىگويندو هرگز خسته نمىشوند، هيچگاه خواب چشمان آنها را نمىپوشاند،و عقول آنها گرفتارنسيان و سهو نمىگردد،بدن آنها به سستى نمىگرايد،و غفلت و نسيان بر آنان عارضنمىشود.و گروهى ديگر امينان وحى او،و زبان او به سوى پيامبرانند،و پيوسته براىرساندن حكم و فرمانش در رفت و آمدند.
و جمعى ديگر حافظان بندگان اويند و دربانان بهشت او،بعضى از آنها پايشان درطبقات پائين زمين ثابت،و گردنهاشان از آسمان بالا گذشته،و اركان وجودشان ازاقطار جهان بيرون رفته و كتفهاى آنها براى حفظ پايههاى عرض خدا آماده است،و در برابرعرش او،سر را پائين افكندهاند و در زير آن بالها را به خود پيچيدهاند،در ميان آنها با كسانىكه در مراتب پائينتر قرار دارند حجاب عزت و پردههاى قدرت فاصله انداخته،هرگزپروردگار خود را با نيروى وهم تصوير نكنند،و صفات مخلوقان را براى او قائل نشوند،هرگز وى را در مكانى محدود نمىسازند،و با چشم به او اشاره نمىكنند!